سال 1360

 

اوایل جنگ بود

خیابان ما را جهت آماده سازی و نصب لوله های سیمانی فاضلاب کنده کاری کرده بودند اما بعلت هجوم مردم از مرکز شهر در درون این لوله ها ، پرکردن آن به تعویق افتاد.

 نا گفته نماند که اهالی خیابانهای مجاور با شدت حملات بعثیها  نیز به این سر پنها می آمدند.

در کنار خانه یمان زمینی بود که مردان و بچه های محله (همسایه ها ) بعد از شام دور هم جمع میشدند و به مسائل روز  می پرداختند و چای مینوشیدند.

باران خمسه خمسه

یک شب که قرار بود طبق شبهای قبل همسایه ها کنار هم بنشینند اما همان شب یکی از همسایه ها گفت که امشب را در خانه ما مینشینیم و همه در آن خانه جمع شده بودیم که  حملات خمسه خمسه (خمسه خمسه نوعی توپ ۵/۵ اینچی "۱۴۰ میلی‌متری" انگلیسی است ) شروع شد و  به اطراف اثابت میکرد.

 

خیلی سریع به خانه هایمان رفتیم و بعد از آن در لوله های سیمانی  پناه بردیم  مدتی نگذشت که چندین توپ به نزدیکی خانهایمان اثابت کرد و صدای آنها لرزه به اندام می انداخت شدت اثابت آنقدر بالا بود که زمین و لوله ها زیر پایمان تکان میخورد هنوز صدای خواندن آیه شریفه آیة الکرسی توی گوشم است که همه زیر لب و بعضی ها بلند میخواندند.

 بعد از ساعاتی ،  سکوت همه جا را فرا گرفت و صدای آژیر آمبولانسها نزدیک میشد از لوله ها که خارج شدیم  متوجه شدیم دقیقاً همانجا که اهالی مینشستند بارانی از خمسه خمسه اثابت کرده بود.

توپ ها گودال بزرگی را بوجود آورده بودند همه متعجب بودند و خدا را شکر میگفتند که اتفاق ناگواری برای کسی نیافتاد.



برچسب ها : خاطرات ، دلنوشته ها ، نیله چی ، ایرانی سلام