سلام ایرانی عزیز


سال88 زیاد توی اهواز بارون نیومد آخه من هر سال توی بارون با موتورسیکلتم مسافت

چند کیلومتری را طی میکنم و از این کار هم لذت می برم خیس خیس میشم.چه حالی میده.ه ه
حقیقت حالی که میده با هیچی عوضش نمی کنم سال 88 نتونستم این کار رو بکنم


امروز صبح که میخواستم برم سر کار متوجه شدم که بارون میاد پیش خودم گفتم این

آخرین فرصت چه کنم از یک طرف دورم شده از طرفی دیگه عاشق این کارم چند ثانیه

ایستادم توی حیاط و فکر میکرم گفتم بیخیال پس این همه لباس توی خونه دارم برای کی

یک دست لباس رو توی پلاستیک گذاشتم زدم به بارون توی مسیر بارون به سرو صورتم

میزد بعضی اوقات تند می رفتم و دستام رو باز میکردم و داد میزدم خدایا شکرت یک جا

روی پل کارون ایستادم پیاده شدم تکیه به میله های پل زدم و به بالا نگاه کردم گفتم خدایا

این نعت رو هیچ وقت از ما نگیر و قتی رسیدم سرکار دیر شده بود ولی ارزشش رو داشت

بابتش مرخصی بگیرم خوب خیلی دیدنی بودم خیس خیس خیس بعضی ها میخندیدند و

میگفتند مگه مجبوری با سرویس می آمدی ولی دریغ از اینکه نمی دونند این چه لذتی برام

داشت فکر کنم تا آخر امسال شارژ شارژ شارژ باشم جاتون خالی بود . امیدوارم که شما

هم وقتی به عشقتون می رسید، همین جور لذت ببرید


شاد باشید.



برچسب ها : ایرانی سلام ، نیله چی ، دلنوشته ها