یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد!!!!!

 

 

 

شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد!!!

 

سپس فعالیت پروانه متوقف شد ،  به نظر تمام تلاش خود را کرده بود و نمی توانست خارج شود!

 

آن شخص تصمیم گرفت با قیچی پیله دا باز کند!

 

پروانه به راحتی خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود!!!

 

آن شخص باز هم ادامه داد و انتظار داشت که بالهای پروانه باز و گسترده و محکم شوند و از او محافظت کنند!

اما !!!!!!!!!!

 


 

 هیچ اتفاقی نیفتاد در واقع پروانه بقیه عمر را مجبور به خزیدن بود وهرگز طعم پرواز را نچشید!

 

چیزی که آن شخص با همۀ مهربانیش نمی دانست ، این بود که محدودیت پیله وتلاش برای خروج از آن نعمتی است که خدا به او داده تا بوسیلۀ آن مایعاتی در بدنش ترشح شود که باعث توانایی پرواز در او می شد!!!

گاهی تلاش تنها چیزی است که در زندگی نیاز داریم!

 

اگر خداوند اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم به اندازه کافی قوی نبودیم وهرگز نمی توانستیم پرواز کنیم و طعم پیروزی را بچشیم!

 

 

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم!

 

من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم!

 

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهیچه داد تا کار کنم!

 

من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم!

 

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند!

 

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت  داد!

 

 من به  هر چه که خواستم نرسیدم !!!

 

اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم !

 

بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی  بر تمام آنها غلبه کنی !!



برچسب ها : آموزشی ، حکایت ، از عجایب دنیا ، داستان