درود بر شما خوانندگان عزیز

 

 

خدایی ناکرده نمیخوام نفرین یا بی احترامی به قوم یا شهری بکنم  نه اصلاً با نفرین و بی احترامی  کردن این شکلی کلاً مخالفم

اما یک واقعیتهایی رو نباید پنهان کرد شاید هموطنان عزیز اصفهانی بخونند و یک تجدید نظر در خصوص رفتارشان بکنند البته همه حرفهایم خطاب به آن دسته افرادی است که فکر میکنند حالا که مردم خوب ایران برای مسافرت و دیدن شهر زیبا به اصفهان می روند  می توان آنها را گوش بری کنند و هر جور که بخواهند با انها رفتار کنند .

بار اول نیست که به اصفهان می روم خیر شاید 20 بار بیشتر باشد دوستان اصفهانی خوب و با معرفتی دارم که با دنیا عوضشان نمیکنم اما تفاوت اخلاقی  مردم اصفهان و بیشتر مغازه دارهای اصفهانی در مسافرت قبلی که حدود 5 سال پیش بود با این مسافرت خیلی فرق میکرد آن جور بود که با خود عهد کردم جز برای دیدن دوستانم پای در اصفهان نزارم.

 

و شروع ماجرا

 

خوب یک هفته اخیر رو در مسافرت بودم شهرها و روستا های اطراف شهر کرد را (80 درصد ) گشتیم خیلی خیلی خوش گذشت جای همه شما خالی واقعاً در فصل تابستان این قسمت از کشورمون یک وجب از بهشت هست که جای تعریف دارد

اما از اصفهان بنویسم که خیلی خیلی بد گذشت


 

اولاً خشک شدن زاینده رود واقعاً من رو متعجب و ناراحت کرد دریق از یک قطره آب که این چه جور امتحان یا اتفاقیه

وقتی رسیدم کنار 33 پل از یک اصفهانی پرسیدم چه کردید که آب زاینده رود خشک شد

در جواب با لحن اصفهانی گفت :ما چه کردیم یا این مسئولین خلاصه فرمون کلام رو گرفت و روندش من هم ازش قبول کردم

 

 

اما بعد از دو روز اقامت در اصفهان متوجه شدم که نه بابا کار از جایی دیگه خرابه درسته که سد ها و بردن آب قسمتی از این ماجرا هست اما بعضی مسائل هم در این قضیه بی تقصیر نیست.

 

بله گرانفروشی بیداد میکند حتی حاضر نیستند یک ریال تخفیف بدهند

از هرشخص سوال میکنی جوری جواب میدهد که انگار که ارث پدرش را خوردی نمی دانم فقط بخاطر این است که مسافریم پیس چرا ما در شهرمان اینگونه با مسافرها رفتار نمیکنیم.

رفتیم در یک رستوران  که بریان بخریم وقتی وارد رستوران شدیم شلوغ بود خانوادهای زیادی در انجا نشسته بودند اما  دو نفر شبه آدم ( 17 الی 19 ساله) نشسته هم بودنند با لحجه اصفهانی صحبت میکردنند.

 هر لقمه یا چیزی را که از روی میز برمیداشتند برای خوردن صدای خر ، گاو ، گربه ، قورباقه ، کلاغ و خیلی حیوانات دیگه در می آوردند هر کدام که صدا در می آورد آن یکی میزد  زیر خنده هیچ کس هم حرفی نمیزد بنده خدا ها برای کسانی که با خانواده آمده بودند خیلی سخت بود احساس کردم دارن مردم را مسخره میکنند. تحملشان خیلی سخت بود.

تحملم به سر آمد . با خود گفتم من که غذا رو سفارش داده ام  برای بردن، پس برم غذاشون رو توی دهنشون زهر مار کنم رفتم جلو مستقیم بدون رو درواسی گفتم فکر کنم باید میرفتید باغ وحش چرا امودید اینجا خلاصه سرتون رو درد نیارم دست به یخه شدیم چند تا از خانواده ها هم از من پشتیبانی کردند کلی سروصدا کردیم تا  دو مامور رسید و پس از سوال کردن از جمعیت حاضر  آنها را با خود بردند.

اتفاق دیگر که خیلی مراو تمام مسافرها را نارحت کرد غیر قابل تحمل بود و سخت آزرده شدم از رفتار شهرداری اصفهان.

با اینکه فامیل و دوست در اصفهان داریم و میتوانستیم به منزل آنها بریم اما دوست داشتیم از فضای باز و سبز استفاده کنیم.

 متاسفانه شهرداری اصفهان  به هیچ مسافری اجازه نمی دهد که در فضای سبز و پارکهای درون شهر اقامت کند و به تمام مسئولان فضای سبز دستور داده اند  هیچکس حق نداره در فضای سبز چادر بزنه یا بخابه از این رو مسافران را  به پارک الغدیر راهنمایی میکردند آنجا هم سر گردنه بود و ورودی هر خودرو را 9 هزار تومان میگرفتند من هم که دیدم هم زور و هم ظلمه کاسه صبرمان به سر رسید و به مسئول پارک کلی حرف زدم البته اینجوری که اون آقا گوش به حرفام میداد مطئنان نه اولین نفر بودم نه آخرین نفر

امیدوارم به هموطنان عزیزو مهربون اصفهانی  که زیاد هم هستند بر نخوره شاید آن دو روز ما روی شانس نبودیم و به هر شخصی بر میخوردیم مشکلی داشت اما کار شهرداری اصفهان کاملاً غیر منطقی هستش و این کار ظالمانه میباشد



برچسب ها : ایرانی سلام ، از عجایب دنیا ، دلنوشته ها